هان ای
بهار خسته که از راه های دور موج صدا ی پای تو می آیدم به گوشوز پشت بیشه های بلورین صبحدم رو کرده ای به دامن این شهر بی خروشبرگرد ای مسافر گم کرده راه خویش از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرداینجا میا... میا... تو هم افسرده می شوی در پنجه ی ستمگر این شامگاه سردبرگرد ای بهار! که در باغ های شهر جای سرود شادی و بانگ ترانه نیستجز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای بر شاخه های خشک درختان جوانه نیستبرگرد و راه خویش بگردان ازین دیار بگریز از سیاهی این شام جاودانرو سوی دشتهای دگر نه که در رهت گسترده اند بستر مواج پرنیاناین شهر سرد یخ زده در بستر سکوت جای تو ای مسافر آزرده پای! نیستبند است و وحشت است و درین دشت بی کران جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیستدژخیم مرگزای زمستان جاودان بر بوستان خاطره ها سایه گستر استگل های آرزو همه افسرده و کبود شاخ عاشق بوی بهارم...
ما را در سایت عاشق بوی بهارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 8:41